شاید از میان تمام روزهای تقویم ما این روز را فقط در تقویم دیده باشیم وحکایت غربت آن همچنان باقی باشد.کتاب ها ی تاریخی خبر از یک اتفاق در برهه ای از زمان می دهند که در آن عده ای سینه سپر کرده وبا سینه شرحه شرحه از فراق و البته پر از درد خودقربانی شدند.
واین چنین شد که 16آذر را از آن دانشجو بدانیم وبخوانیم روز دانشجو و دیگر هیچ.
وامروز که که از آن واقعه سالها می گذرد شاید درک زوایای پنهان آن کاملا میسر نباشدهر چه بود برخاسته از یک شور درونی و باورهای عمیق آزادی خواهی و آزاد اندیشی که در آن حال وهوا نمود پیدا کرد وچنین شد که جنبش اعتراض گونه شان با خونشان تایید شد ودر اذهان آنزمان وبعد از آن دانشگاه ودانشجو پایه های اساسی انقلاب شد وبدین ترتیب خروش انقلابی از همین جاها شروع شد وحال سوال اینجاست ما دانشجویان امروز با آنها تا کجا فاصله داریم؟.
فضای آنروز هر چند بوی تشویش واختناق می داد علی الحال این فرصت را دانشجو برای خود به وجود آورده بود تا سیاست دیکتاتور مابانه را به چالش بکشد وپایه های آن را بلرزاند.قدرت فکر بالای دانشجو این جسارت را به او میداد تا نیازهای جامعه را درک کند وبر اساس نیازها قدرت داشته باشد و آن را به منصه ظهور برساند ونه هرجا .آیا من دانشجو نیازهای جامعه را شناخته وبرای آن طرح وبرنامه دارم؟دانشجوی آنروز فکر باز مستقل داشت وبه عبارتی فکر ثروتمندی داشت.سطح مطالعه وتلاش دانشجویان آنروز به آنها قدرت خلاق بخشیده بود.چالش های ودغدغه های ی دانشجوی امروز بیشمارتر است.دانشجوی امروز دارای ضعف پنهانی است واین ضعف در اینده نه چندان دور خود را نشان خواهد داد و اگر به فکر تعدیل وتبدیل آن نباشیم آن موقع است که چه بخواهیم چه نخواهیم ما دچار بحران می شویم من دانشجو امروز تبدیل به قربانی خواهم شد قر بانی سیاست های ناکارآمد حاکم بر وزارت علوم.سیاست افزایش بی حد وحصر وافسار گسیخته ظرفیت هافرصت نبود ونخواهد بودباید این باور می کردیم.رشد سرسام آور ونامتوازن دانشگاه های اقماری وحاشیه نشین وزارت علوم چیزی جز بحران ارمغان دیگری نخواهند داشت.همینجا یک سوال مطرح است چرا باید این حجم عظیم لطف شامل بعضی دانشگاه ها باشد ویک جواب بدیهی همان است که یگوییم این چنین دانشگاه هایی هزینه ای ندارند ومهم تر دردسر های دانشگاه های بزرگ را نیز ندارند مگر قرار است دانشکاه هارا نیز مدرسه کنیم ومدرسه هارا دانشگاه؟
آیا جامعه ی امروزفقط قشر دانشگاه رفته می خواهد؟ آیا جامعه خیل عظیم آدمهای مدرک لیسانس دار می خواهد؟این کار مثل همان حالت انتشار اسکناس بدون پشتوانه است که اقتصاد را نابود خواهد کرد.قشر دانشگاه رفته باید فر هیخته باشد باید قدرت باز آ فرینی وتحلیل داشته باشد در یک کلام دانشجو اگر فرهیخته نباشد هزاران مدرک نیز داشته باشد بی سواد است.
نگارنده با افزایش ظرفیتها مخالف نیست بلکه با یک رشد قارچی وبی حد وحساب مخالف است.حجم عظیم دانشجوی در حال تحصیل از خود چالش بر جای خواهند گذاشت. اذهان دانشجو ی امروزمجموعه است از حفظیات دیکته شده ومعلوم که قدرت تفکر را از آنها گرفته یا خواهد گرفت واین خود نا کار آمدی است.چرا باید کاری کنیم که هر فردی با هرسابقه تحصیلی وباهرنوع معدل اکتسابی وارد دانشگاه شود؟نیاز امروزجمعیت جوان افزایش بدون فکر ظرفیت ها نبوده ونیست اگر قراراست افزایشی باشد باید در دانشگاه های دولتی ومادر باشد.ماهمیشه در افراط اول بوده ایم این بار نیز همین طورظرفیتها رادر رشته هایی بالا بردیم که یا پاسخگو وارضا کننده نیازهای روز نیستند ویا آنقدر سطح آن رشته بالاست که تحصیل درمدرسه های دانشگاه نما دراین چنین رشته هایی چیزی جز اشتباه محض وحماقت نیست.ویک سوال:چرا هرجا رفتیم خانه ای را اجاره کردیم وبه اصطلاح یک دانشگاه تاسیس کردیم؟
واما چالشهای پیش رو
1-حجم بالای تحصیل کردهایی که پشتوانه علمی وتخصصی لازم را درشته خود ندارند.
2-حجم عظیم توقعات وانتظارات که نا بخردانه به وجود آمده.
3-عدم برخورداری از فکر آزاد ومستقل در سطح دانشگاه
4-سطح بالای توقع جامعه از دانشجو ودانشگاه ودرنهایت بی اعتباری دانشگاه
اما آنچه در باب ازاد اندیشی دانشجو باید گفت شعار ایجاد کرسی آزاد اندیشی فی نفسه شعار دهان پر کنی است که اگر زیر ساختها وسیاست و تفکر حاکم بر دانشگاه پوست اندازی نکند حرف از اندیشه ی آزاد معنا نداردتازمانی که مفهوم آزاد اندیشی مشخص نگردد نمی توانیم برای آن مصادیق دیکته شده والقایی بیاوریم وبگوییم اینها مصادیق اندیشیدن هستند.یعنی ساحت اندیشه چنین چیزی را قبول نمی کند
اندیشه آزاد نیاز به بستر و تامل بیشتر دارد صرف برپا ساختن کرسی آزاد اندیشی در دانشگاه هابدون ارایه تئوری منسجم وعقلانی بیشتر یه بن بست اندیشه شبیه خواهد بود.دانشجو نیز باید از لحاظ عقلانی رشد کند وبه بلوغ کامل از لحاظ فکری رسیده باشد تا از او انتظارتفکر آزاد راداشت.ودانشجو بایدآزادی بیان آزادی پس از بیان وغم نان نیز نداشته باشد تا بتواند با تمام قوا رشد کند وحرفی برای گفتن داشته باشد و تا آنزمان خیلی راه است.